مدت زیادی نبودم. دلیلش گفتنی نیست. از همه کسایی که این مدت نگران حالم شدن و منو یادشون نرفت ممنونم و واقعا بابت این بی خبری معذرت می خوام. این پست تقدیم به عاطفه که قراره یه روزی اجرای پیانو داشته باشه و من براش گل ببرم.
از آن سیاهی
تا این سپیدی
فاصله نیم پرده است.
اوضاع ما کوک دست های توست.
تا روزی که دوباره بتونم. خداحافظ
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 21:5 توسط کبریت سوخته
|
بر قله مردی ایستاده، بر تن جامه ای زربفت و در سر صد سودای سرانجام یافتهجهان در دستان اوست
بر ساحل مردی ایستاده، شولایش عریانی و در دل، رها از هر دلالتی به تعلق
جهان زیر پای اوست
رستگاری ریسمان سترگی ست گسترده بین دستانشان و من، باژگونه آویخته بر آن
جهان در من معلق است و من در جهان..
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 11:44 توسط کبریت سوخته
|
انگار در اختیار ما نیستتنهایی از قاعده ی جمع جبری پیروی می کند!
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 0:42 توسط کبریت سوخته
|
نه شانه ام به مویت رسیدنه پایت به شانه ام
نه پایم به خانه ات
دلواپس نرسیده چیدن نباش
انگار نچیده گندیده ایم
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 22:25 توسط کبریت سوخته
|
تو شاید از چروک چهره ات، من از چترم زیر چک چک باران
دانستم:
پیر شده ام
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 0:38 توسط کبریت سوخته
|
لازم نیست مرکز ثقل زمین باشیترک که برداری، جهان در تو فرو می ریزد
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 23:4 توسط کبریت سوخته
|
ضمن تشکر از نظرات کلیه ی دوستان، این پست به دلیل ضعف ادبی پاک شد
+
نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 17:39 توسط کبریت سوخته
|
دیانای دوربین دار را نشانه رفت به سمت ساختمان نیمه تمام روبرو. انگشتش از ماشه جدا نشده بود که گربه با ناله ای به خود پیچید و کبوتر نیمه جان از دهانش افتاد. مزه ی گربه زیر دندان او بود، بی هیچ احساس گناهی
پ.ن.1: دیانا نوعی تفنگ بادی است
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 16:19 توسط کبریت سوخته
|
نمی دانم از کی وارونه شدیمزیر بار این خاطرات خرد خواهیم شد
+
نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 1:3 توسط کبریت سوخته
|
من و تو شبیه گربه ایماز گوشتخوار بودن فقط آشغالگردی اش برایمان مانده
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 1:30 توسط کبریت سوخته
|